روزای اول تولدم
مامانی میگه من از همون روزای اول فوضول بودم همش می خواستم سرمو از زمین بلند کنم تو اون روزای سخت که من یکم نا آروم بودم خونواده مامانمو تنها نذاشتن و همه تا چند روز پیش مامانم بودن و بهش کمک می کردن . من و مامان و بابایی همشونو از ته ته قلبمون دوست دارم ...
نویسنده :
یسنا-مامان-بابا
9:01







